No Image
بسم رب الشهداء والصدیقین
شهید مهدی لطفی پيوند ثابت

نام: مهدی                               نام خانوادگی: لطفی

نام پدر: نورا…                       

محل تولد: ایلام                       محل شهادت: دهلران

تاریخ تولد: ۱۵/۱۲/۱۳۴۱       تاریخ شهادت: ۱۱/۷/۱۳۵۹

 

فرازی از وصیت نامه‌ی شهید:

اگر چه عمر کوتاه من اقتضای نهایت خدمت به اسلام را نمی کند و لیکن برایم روشن است که در کدام سنگر خدمت مهم است. خدایا شاهدی که سراسر وجودم مملو ازعشق به تو است و ایثار در راه توحید را بالاترین فرائض زندگیم می دانم. تاریخ نمایانگر نبرد دو جبهه مخاصم و متضاد است. آنچه برایم مهم است حرکت در راهی است که اکثریت جاهل با آن مخالفند ولی با اندک مطالعه‌ای که از حبیب ابن مظاهر و مسلم ابن  عوسجه دارم، مشتاقم انقلابی را که در دوران حبیب پدید آمد من هم پیگیری کنم. خدایا ایمانی را به من عطا کن که سینه‌ام سپر و آماج‌گاه سفیر گلوله‌ها و روحم به عطوفت علوی در آمیزد. پیام و وصیتم به خانواده محترم این است مبادا کاری کنید که مانعی برای انقلاب شوید. پیام های امام را با خلوص لبیک گویید. اگر من افتخار و لیاقت شهید شدن را کسب نمودم، در فراقم اندوه به خود راه ندهید زیرا جبهه بهترین و والاترین دانشگاهی است که من توانسته‌ام در کنکور آن قبول و به بهترین کلاس که همانا خط مقدم جبهه است راه یابم و باید به بهترین نمره که همانا شهادت است دست یابم. ۵/۶/۵۹   

نظرات[۱] | دسته: زندگینامه شهدا | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید حمیدرضا دستگیر پيوند ثابت

 

 

نام: حمیدرضا                           نام خانوادگی: دستگیر

نام پدر: ابراهیم                         تحصیلات: راهنمایی

محل تولد: ایلام                         محل شهادت: قلاویزان

تاریخ تولد: ۳/۱/۱۳۴۵               تاریخ شهادت: ۱۵/۲/۱۳۶۷

 

فرازی از وصیت نامه‌ی شهید:

سلام و درود بر پیشتازان انقلاب اسلامی، در راس آنها قائد اعظم امام خمینی پرچم دار حماسه حسینی، که برای پیش برد هدف های اسلام عزیز بر طاغوت و طاغوتیان عصر خود پیروز گشته و چون ابراهیم بت شکن، تمام بت ها را در هم شکسته و می‌رود تا پرچم اسلام را در اقصی نقاط جهان به اهتزاز در‌آورد. بار خدایا!  خود آگاهی که هدف و پیکار ما نه از آن جهت است که به پایگاه قدرتی برسیم و یا چیزی از کالای بی‌اجر دنیا را به چنگ آوریم، بلکه بدان جهت است که نشانه و پرچم های دین تو را برافرازیم و در شهرهای تو شایستگی را هدیه آوریم، تا بندگان ستم‌دیده‌ی تو امان یابند و ستمگران به کیفر خویش برسند. امروز حسین زمان تنهاست. امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهیان کفر و ابرقدرت‌های پست، بی‌یاور است. امروز کربلای انقلابمان خون می‌خواهد. من می‌روم شاید نینوایی را بیابم و در عاشورای دوران، هدیه ناقابلی را در راه پیروزی حق بر علیه باطل و اسلام بر کفر، در پیش‌گاه مولایم مهدی (عج) تقدیم نمایم. وصیت من به ملت شهید پرور ایران این است که، گوش به توطئه های مشرکین و منافقین ندهند و یاوران امام را که در خط امام نیز می باشند، با تمام وجود حمایت‌کنند.

نظرات[۱] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
فرمانده‌ی مسئولیت پذیر پيوند ثابت

 

 

سال ۱۳۶۲به عنوان مسئول تعاون گردان “۵۰۵ محرم” مشغول به خدمت بودم. فرمانده‌ی گردان    ” شهید جواد قربانعلی زاده” و جانشین گردان “شهید عبدالصالح امینیان” بود، که فرمانده سپاه دهلران هم بود و به خاطر شرکت در عملیات والفجر۳ به گردان آمده بود. مقر گردان در حاشیه‌ی رودخانه‌ی کنجانچم در امیرآباد گلان بود. دو روز مانده به عملیات، فرمانده عملیات بهم گفت: به اورژانس که پشت تپه رضاآباد بود، برو و مجددا” آمار شهدا و مجروحین را بگیر. با یک لندرور سبز رنگ که دست “سعید امینیان” بود حرکت کردیم. دشت امیرآباد بودیم که از سعید پرسیدم نمی ترسی توی این عملیات شهید بشی؟ نگاهی به من کردو گفت: برادرم! پس ما برای چی اومدیم! اومدیم که برای دفاع از کیان مملکت و امام شهید بشیم.

سعید، خواهرزاده‌ی عبدالصالح بود و هر دو هم اهل مشهد مقدس بودن. عملیات با پیروزی رزمندگان اسلام در حال انجام بود. دومین روز از عملیات، عبدالصالح به اورژانس آمد. گفتم: چه خبر از بچه ها؟ گفت: “سعید امینیان” شهید شده. می خوام برم ایلام با خونواده‌ش تماس بگیرم و بهشون خبر بدم و برگردم. از همدیگه جدا شدیم. دقیقا” نمی دونم به ایلام رفت یا نه! تماس گرفت یا نه! یک روز بعد تویوتا وانتی به اورژانس آمد که پیکر چند شهید پشتش بود. بچه ها گفتند: پیکر”عبدالصالح امینیان” هم توی ماشینه. رفتم نگاه کردم. چون پیکر خون آلود بود شک داشتم، ولی عبدالصالح پلاکی درسن کرده بود که اسم خودشو روی اون حک کرده بود، از روی پلاک شناختمش و مطمئن شدم.

عبدالصالح با اینکه معذورات زیادی داشت که می توانست توی عملیات شرکت نکنه، فرمانده سپاه دهلران بود و با اینکه یک روز قبل از شهادتش، خواهرزاده‌ش شهید شده بود و می تونست همراه پیکر خواهرزاده‌ش به مشهد بره، ولی صحنه‌ی نبرد و دفاع از اسلام رو ترک نکرد تا شربت شهادت رو نوشید.

این دو شهید بزرگوار معمولا” مدت های طولانی در منطقه حضور داشتند وخیلی کم برای دیدن خانواده به مرخصی میرفتند.

راوی: سرهنگ پاسدار علی امانی پور   

 

 

شهید عبدالصالح امینیان : 

در سال ۳۸ ه ش در مشهد مقدس به دنیا آمد ودر جمع گرم خانواده ای مذهبی زندگی را آغاز نمود تحصیلاتش را در رشته برق در هنرستان صنعتی مشهد تا اخذ دیپلم متوسطه ادامه داد در ایام مبارزات علیه دولت ستم شاهی حتی شبها هم دست از مبارزه برنداشت وبا پخش اعلامیه و اطلاعیه های حضرت امام (ره) و نوشتن شعار برروی دیوار به شکوفا شدن انقلاب اسلامی کمک نمود ساواک اورا یکبار دستگیر کرده و پس از ۲۴ ساعت وبا شکنجه بسیار او را آزاد کردند. با شروع جنگ تحمیلی در مسجد محل (ابوذر) نام نویسی کرد وپس از گذراندن دوره آموزش در مراکز آموزش سپاه در مورخه ۷/۷/۵۹ راهی ایلام شد. در فروردین ماه ۶۰ وارد سپاه دهلران شد وبه دلیل لیاقت وکاردانی به فرماندهی سپاه دهلران منصوب شد او در مناطق عملیاتی : سومار ، میمک ، مهران ، گیلانغرب ، کانی سخت ، شور شیرین ، موسیان و دهلران دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. یکی از همرزمان او می گوید: «وقتی شهید امینیان می خواست در حمله ها شرکت کند، اول نزدیک روحانی می رفت و قرآن به دست او می داد و می گفت: می خواهم استخاره بگیرم. همیشه «خیلی خوب» می آمد و او می رفت. یادم می آید قبل از عملیات والفجر ۳ ، که عبدالصالح در آن به شهادت رسید ( با مسئول عملیات ) پیش روحانی آمد و درخواست استخاره کرد و می گفت: مسئول می خواهد که او در عملیات شرکت نکند. وقتی روحانی قرآن را باز کرد، سوره محمد (ص) آمد که: (هر پرچمی از دست سرداری بیفتد، سرداری دیگر آن را برمی دارد). خیلی خوشحال شد و با دیگر رزمندگان به منطقه شتافت.»  

شاهدان عینی آن روزها عبدالصالح را این طور توصیف می کنند و به یاد می آورند: «بسیار نرم خو و شوخ طبع بود. عملیات را خیلی خوب برای بچه ها توجیه می کرد و نحوه ی مقابله با دشمن را آموزش می داد و سخنران کم نظیری بود و با کلام قاطعش روحیه ی افراد را به سطح عالی می رساند و راهی روشن را در مقابل همه می گشود.» شهید امینیان در کارهای عمرانی و خدماتی پیش قدم بود. با ابتکار عمل و خلاقیت خویش، انسجام قلبی و وحدت را بین بسیجیان بومی، مهاجر و همچنین معاودین عراقی ( که هر کدام لهجه و فرهنگ خاصی داشتند ) به وجود آورد و آن ها با اخلاص، یک دل و یک صدا در عملیات های مختلف از جمله، فتح المبین و محرم شرکت کردند. 

سرنجام در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۳ در کربلای مهران عبدالصالح نیروها را به اول خط رساند و درگیری ادامه داشت که ناگهان موشکی به یک تانک اصابت کرد. تانک در حال انهدام بود و صدای «یا حسین» سرنشینان بلند شد. صالح خودش را به آن ها رساند. دست یک نفر را گرفت و بالا آورد و دست دومین نفر را گرفته بود که تانک منهدم گشت و صالح پرت شد. ترکش به پیشانی اش اصابت کرد و دستش نیز جدا شد و سرانجام به لقای محبوبش پیوست.

فرازی از وصیت نامه شهید امینیان : 

خدایا تو میدانی که من در این راه قدم گذاشته ام فقط وفقط هدف خواست و رضای تو بوده وبس. خدایا این شهادت را از من قبول کن ومرا درکنار شهدای راه حسین وراه کربلا قراربده .

نظرات[۰] | دسته: خاطرات | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید عباس آقایی پيوند ثابت

 

نام: عباس                                    نام خانوادگی: آقایی

نام پدر: حاجی عباس                    تحصیلات: دیپلم

محل تولد: کارزان                         محل شهادت: سومار

تاریخ تولد: ۱۳۳۸                          تاریخ شهادت: ۱۴/۱۱/۱۳۶۲

 

فرازی از وصیت نامه شهید:

شاید برای پیروان راه حق و پویندگان حقیقت و ایمان آورندگان به توحید و معاد، تنها مفهوم همین آیه که قطره ای از دریای بیکران نور قرآن است کافی باشد، که خداوند از بنده‌ی ناچیز خود چه چیزی را خریداری می‌نماید  و در عوض چه چیزهایی که به او عطا نمی‌کند. نازلترین، ناچیزترین و ناقص‌ترین بها، در مقابل بالاترین، والاترین ونادرترین کالا. شهادت هدفیست که همه کس را یارای رسیدن بدان نیست  ومسیریست که هر از راه رسیده‌ای را توان قدم نهادن و پیمودن آن نیست، مگر مومنین و آنان که در انتها و سر حد هر سیر تکاملی خویش، تنها معبودشان که الله است، قرار داشته باشد و یا در هر تحرکشان به قول امام سجاد(ع) از من الله به الی الله و در جهت رضای الله باشد وآن وقت است که اگر این آرمان تحقیق یابد، مومن در هر مقطع و زمان و مکانی که باشد، آماده ی لبیک به ندای حق است.

و اما سخنی با شما والدینم و دوستانم. قبل از هر چیز به مادرم و اینک مادرم! که از همه کس و از هر چیز به جز هدفم برایم مقدسی، به تو می‌گویم که در پیمودن این صراط و انتخاب این هدف و برگزیدن جامه‌ی شهادت برتنم و بالاترین آرزویم همین بود، هیچ اجبار و تعبدی نبوده است و تنها برای تحقق آرمان‌های مکتب و لبیک به ندای حق می‌فرماید:«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا” کانهم بنیان مرصوص». و تنها برای پیوستن به برادرانم از عهد هابیل تا کربلای خمینی که همواره با نثار خونشان، دست رد بر سینه‌ی هر طاغوتی زدند و با اهداء سرمایه‌ی حیاتشان به خفتگان تاریخ فهماندند که ما می‌رویم تا آنچه از ابراهیم به محمد واز  محمد(ص) به اهل بیت و از آنها به اولیاء بر حق مسلمین رسیده است زنده بماند و ما می‌رویم تا دیگران عبرت گیرند و آنها نیز با نثار حیاتشان، این ودیعه را سالم و در چهره‌ی واقعی به نسل‌های آینده واگذار نماید. تنها به همین خاطر و افتخار، این صراط را انتخاب کردم و مطمئن باشید بهترین انتخاب است.

مادرم! پیش از آنکه فرزند تو باشم، بنده‌ی خدایم، تو برایم مقدسی، عزیزی، سروری، اما معبود وهدفم نیستی و برای نیل به هدف، باید از همه چیز گذشت، حتی از تو. زیرا ما زنده به آنیم که مکتب زنده است ومی‌دانم این انتخاب برای تو بسیار دشوار است، اما مادرم! باز به خود آییم و کلام خدا را بنگریم که می‌فرماید: « فان مع العسر یسرا* ان مع العسر یسرا* فاذا فرغت فانصب* و الی ربک فارغب*».

به به که چه آیاتی. اگر ما تعهد داشته باشیم رسالتمان این است که علی(ع) می‌فرماید: « ذلیل‌ترین مردم قومی هستند که کوچه‌های شهرشان در زیرپای بیگانگان بلرزد». اینک این فرموده‌ی علی (ع) و این هم ما و این شهرهای غضب شده و مصیبات وارده، قضاوت با خودمان.            

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه شهدا | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید عیسی آستوی پيوند ثابت

 

نام: عیسی                                  نام خانوادگی: آستوی

نام پدر: محمد                            تحصیلات: دیپلم

محل تولد: بغداد                         محل شهادت: میمک

تاریخ تولد: ۱۹/۴/۱۳۴۰            تاریخ شهادت: ۲۴/۷/۱۳۶۳

 

مسئولیت: فرمانده آموزشی پادگان شهید اکبر فرجیان زاده 

 

زندگی نامه:

شهید آستوی در سال ۱۳۴۰ در بغداد متولد شد. شهید در خانواده ای پایبند به اصول دینی رشد نمود و با همین روحیه توانست دوران تحصیلی خود را با موفقیت پشت سر گذاشته و موفق به اخذ دیپلم در رشته اقتصاد اجتماعی گردد. پس از مدتی به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد. وی به عنوان فرمانده گروهان، ازمهارت خاصی برخوردار بود و در تجهیز و فرماندهی گروه ها از خود توان خاصی نشان می داد. عاقبت شهید در ۲۴/۷/۱۳۶۳ در منطقه عملیاتی میمک به شهادت رسید و پیکر مطهرش مدتها مفقود بود و پدر بار این انتظار را تحمل نکرد و به فرزندش پیوست. پیکر مطهر شهید بعد از گذشت ۱۱ سال از کوچ غریبانه اش، در حالی که تکه استخوانهای معطرش یادآور آن شهید بود، در منطقه ی عملیاتی عاشوراتوسط گروه تفحص شناسایی و به ایلام منتقل گردید و در گلزار شهدای صالح آباد در کنار دیگر همرزمانش جاودانه شد.    

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه شهدا | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
خاطره ای از شهید مجید کشکولی به زبان مادر پيوند ثابت

 

مجید نذر امام حسین علیه السلام

 

 شب ار بعین حسینی بود. نذری درست کرده بودم. قرار بود برای پخش نذری مجید هم بیاد کمک کارم بشه، اما از مجید خبری نشد. شب اربعین به صبح رسید و بازم از مجید خبری نشد. خپلی بی تاب شده بودم. می دونستم که خبری شده. روز ار بعین شروع به تقسیم نذری کردم و همچنان چشم به راه مجید بودم. تا اینکه باز برادران سپاه اومدن  خبر شهادت ، پسر دیگرم، “مجید“، رو برام آوردن و گفتن که مجید به درجه ی رفیع شهادت نائل شده. من هم صلوات فرستادم و از این خبر استقبال کردم. همرزماش گفتن که مجید به قصد دیدار امام از جبهه ی چنگوله عازم ایلام بوده که در بین راه توسط گروه فرسان (گروهی ازمنافقین که پس از به شهادت رساندن هر نفر یک گوش او را می بریدن تا در قبال آن جایزه دریافت کنن.) کمین خورده و به شهادت رسیده، فهمیدم که امام حسین(ع) نذرمو قبول کرده. در این درگیری علاوه بر مجید کشکولی، شهید مجید رحیمی از بچه های ملکشاهی نیز به شهادت رسیدند.

 

 

خونیـن نفسان صدای والفجر زدند

با خامه ی خـون رثای والفجر زدند

با شـب شکــن زمانه همراه شدند

بر بام سحــر، نوای والفجــر زدند

زدی دستـــی و دامنــی گرفتـی

زتــن بگذشتـی و جانـی گرفتـی

شبی بی دست و پا در خون پیکاری

ســری دادی و سـامانی گرفتــی

 

شادی روح شهیدان “عزیز” و “مجید” کشکولی صلوات

نظرات[۰] | دسته: خاطرات | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید غلام ملاحی پيوند ثابت

 

 نام: غلام                              نام خانوادگی: ملاحی

‏نام پدر: سلیم بگ                تحصیلات: دیپلم

محل تولد: ایلام                   محل شهادت: سرنی

‏تاریخ تولد: ۱۳۴۱                 ‏تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

‏مسؤلیت: فرمانده طرح وعملیات لشکر حضرت امیر(ع)

 

 زندگی نامه:

‏غلام سال ۱۳۴۱‏ در خانواده ای مذهبی و متعهد، در شهر ایلام دیده به جهان گشود و درهمان دوران کودکی دارای اخلاق و رفتاری نیک و پسندیده بود. با قرآن آشنا بودند و محبت اهل بیت (ع) در دلش نقش بسته بود. تحصیلاتش را در ایلام به پایان رساند و دیپلم راه و ساختمان را اخذ نمود. همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی، در تمام تظاهرات های علیه رژیم ستم شاهی شرکت فعالانه داشت و از آن جایی که یکی از اعضای فعال کتابخانه ی مسجد جامع ایلام بود، نقش به سزایی در بیداری دوستان و اهالی محل خود داشت. وی سپس به عضویت سپاه در آمد و پس از مدتی، به علت شایستگی درخور توجه، به سمت فرمانده طرح و عملیات لشکر حضرت امیر (ع) منصوب و برفراز قله های کردستان، گرده رش، کله قندی، قلاویزان، خرمشهر، فاو، آبادان و …. در گرما و سرما حماسه آفرید.

‏سرانجام در سال ۱۳۶۷و در سن ۲۶ ‏سالکی در منطقه ی سرنی در حین آرایش نیروهای مردمی در اثر ترکش گلوله ی توپ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

‏از این شهید گران قدر یک فرزند به یادگار مانده است. پیکر مطهر شهید در مزار شهدای صاح آباد قرار دارد.

 

فرازی از وصیت نامه ی شهید غلام ملاحی:

‏با درود و سلام بر پیشگاه حضرت ولی عصر و نائب بر حقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی و شهدای والامقام و جانبازان گران قدر، که با ایثارگریها باعث عظمت اسلام و افتخار مسلمین شده و با گذراندن فراز و نشیب های جنگ، به قیمت خون خویش تجربیات گران بهایی را به دست آورده و به مستضعغین جهان که به انقلاب اسلامی چشم امید دوخته اند هدیه نمودند.

‏… و شما او برادران و دوستان گرامی! دست از حمایت امام و ولایت فقیه، که در این زمان بقاء عمر جمهوری اسلامی می باشند (برندارید) که اگر لحظه ای غفلت کنید، دشمنان انقلاب اسلامی جان تازه ای می گیرند و خون شهدای عزیز را پایمال می کنند و اسلام و مسلمین برای همیشه از روی زمین محو می شوند. عمرتان را در تحصیل کمالات سپری کنید و لحظه های زندگی را در گرد آوری فضیلت های علمی و عروج از پستی و نقصان به قله ی کمال و از فرودگاه جهل، به اوج عرفان بکار گیرید. نیکی ها را گسترش دهید و برادرانتان را در رسیدن به کمالات و معنویات الهی یاری کنید. خداحافظ به امید دیدار در یوم الحساب. امام حسین (ع) فرمودند: (( اگر دین محمد (ص) جز با کشتن من پا بر جا نمی ماند، پس ای شمشیرها پیکرم را قطعه قطعه کنید ». پس اگر جمهوری اسلامی با خون ما حیات می گیرد، ای مسلسل ها پیکرم را در برگیرید.

ساعتی بعد از عملیات والفجر ( ۸ ‏)- خرمشهر ۲۰/۱۱/۶۴

 

نظرات[۲] | دسته: زندگینامه شهدا | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید عزیز نیازیان پيوند ثابت

 

 

  نام: عزیز                                 نام خانوادگی: نیازیان

نام پدر: صحبت اله                  تحصیلات: ابتدائی

محل تولد: ایلام                      محل شهادت: مهران

تاریخ تولد: ۱۳۳۵                     تاریخ شهادت:۸/۷/۱۳۵۹

 

 

زندگی نامه ی شهید:

 

  شهید عزیز نیازیان در سال ۱۳۳۵ در قریه ی چشمه پهن علیا در استان ایلام در هنگام نماز صبح به دنیا آمد، سراسر زندگی شهید نیازیان شور مذهبی بود. از همان اوان تحصیل در سن هشت سالگی به انجام کارهای عبادی ارج می نهاد و نماز به پا می داشت و روزه می گرفت. علاقه ی شدید وی به یادگیری قرآن، او را وادار کرد که برای یاد گرفتن کلام الله، شبها نزد قاریان قرآن برود و از این طریق توانست با خواندن قرآن آشنا شود. در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی احضار شد و همانند هزاران جوان مسلمان که از رژیم ناراحت بودند و خدمت زیر پرچم شاهی را برای خود ننگ می دانستند او نیز با موافقت پدر ومادرش از رفتن به خدمت سربازی خودداری نمود. از آن پس برای چند ماهی در ساری و سپس برای مدت ۲ سال در بندرانزلی در شرکت گیلکان به عنوان کارمند آن شرکت کار می کرد. در این ایام بود که مطلع شد پدرش را به پاسگاه، جهت سربازی وی احضار کرده اند و او را مورد ضرب وشتم و شکنجه قرار داده اند بسیار متاثر شد و بلافاصله به شهر خود بازگشت و خودش را برای سربازی معرفی کرد در ۱۵ مهر ۱۳۵۷ به سربازی رفت و اورا به سرآسیاب کرمان اعزام کردند. پس از مدتی مطلع شد که امام خمینی(ره) فتوائی مبنی بر فرار سربازان از خدمت سربازی زیر پرچم شاه را صادر فرموده اند ودرست بر اساس بینش عمیق و اعتقاد شدید دینش بود که از پادگان فرار کرد و عده ای از دوستانش را نیز همراه خود فراری داد. ماهها گذشت وانقلاب شد. دوران سربازی شهید به پایان رسیده بود و از سربازی معاف شده بود اما این بار سربازی برای وی مفهوم واقعی و مقدس خویش را یافته بود به سربازی بازگشت، همراه با چند تن از دوستانش، از کرمان به دزفول انتقال یافت و پس از ۱۴ ماه خدمت در تاریخ ۱۵/۹/۱۳۵۸ سربازیش تمام شد. شهید عزیز جز اولین کسانی بود که به عضویت سپاه درآمد. برای عضویت در سپاه با پدرش مشورت نمود که پدر نیز موافقت کرد. از همان روزهای نخست که پدرش به او گفت: که مردم می گویند پاسداران کشته می شوند، شهید در جواب گفته بود که: من هم همین را می خواهم، شهادت راه حق است.پس از شروع جنگ تحمیلی به عنوان خدمه توپ ۱۰۶ در مهران انجام وظیفه نمود. در عملیات بعدی در منطقه ی میمک ونی خضر در نزدیکی تنگ بینا ۴ نفر از نیروهای رژیم بعث را به تنهایی به اسارت درآورد. در یکی از عملیاتها به دلیل تصادف زخمی شد وبه بیمارستان منتقل شد، اما باز تاب نیاورد و هنوز بخیه ی زخمهایش را باز نکرده بودند که از بیمارستان بیرون آمد وگفت: امروز در خانه نشستن گناه است. شهید نیازیان در آخرین صبح دم، هنگام آخرین دیدار با خانواده اش در حالی که هنوز جراحاتش التیام نیافته بود عازم جبهه شد. سرانجام در روز ۸/۷/۱۳۵۹پس از عملیات شناسایی در جبهه ذیل مهران و پس از به درک واصل نمودن تعدادی از نیروهای بعثی، شربت شهادت را نوشید و جاودانه شد.

 

نظرات[۶] | دسته: زندگینامه شهدا | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید حیات سروری پيوند ثابت
 
 
نام: حیات                                        نام خانوادگی: سروری                                     

‏نام پدر: کریم                                  تحصیلات: دیپلم 

محل تولد: صالح آباد                        محل شهادت: مریوان

تاریخ تولد: ۱/۱/۱۳۴۷                   تاریخ شهادت: ۱۲/۱۲/۱۳۶۴

 

 

زندگی نامه ی شهید:

‏شهید حیات سروری در فروردین ۱۳۴۷در خانواده ای ای متعهد و مذهبی متولد گردید ودر دامان مادری پاک و پرهیزگار و پدری رئوف و  مومن در جوار حرم مطهر امامزاده علی صالح(ع) پرورش یافت. دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در بخش صالح آباد گذرانید. اوالفبای عشق وایثار را در همان سنین کودکی در مدرسه عشق آموخت و در پایگاه مقاومت بسیج به نگهبانی از حریم انقلاب اسلامی می پرداخت و با آن سن کم، تا پاسی از شب پاسدار و حافظ جان و مال مردم بود و روزها نیز علاوه بر حضور در مدرسه، در تمام مراسمات و برنامه های فرهنگی مسجد و مدرسه نقش فعال و برجسته ای داشت. او در تمرینات رزمی و تیراندازی همواره چهره ای شاخص بود و توانایی و استعداد ذاتی خود را همیشه به نمایش می گذاشت. شهید در سال  ۱۳۶۱در دبیرستان شریعتی مهران (که به علت نفوذ دشمن به این شهر، در ایلام استقرار داشت) ادامه تحصیل داد. دلبستگی او به امام خمینی(ره) و آرمان های انقلاب اسلامی از یک طرف و ایمان و روحیات پسندیده ی  او از سوی دیگر، باعث شده بود تا با علاقه و شور وصف ناپذیری هم در امور تحصیلی موفق باشد و هم با فعالیت در انجمن اسلامی دانش آموزی به فعالیت های سیاسی و فرهنگی خود ادامه دهد و از این طریق موفق شد بسیاری از دوستان را به خود جذب نماید. شهید حیات، تعدادی از واحدهای نظری-عملی خود را به صورت طرح کادر در بیمارستان امام خمینی (ره) شهر ایلام گذراند و ازاین طریق توانست صادقانه به خدمت مجروحین جنگی بشتابد و گاهی نیز بعد از ساعات موظفی خود و تا پاسی از شب، به مجر وحان جنگی خدمت می نمود.

‏در سال های ۱۳۶۳و ۱۳۶۴ ‏با گردان های ۵۰۵ ‏محرم و شهید بهشتی برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، عاشقانه به جبهه های حق علیه باطل شتافت و خود را برای جهادی بزرگ و ایفای رسالت دینی و اعتقادی خود آماده کرد. آن شهید عزیز داوطلبانه و با اصرار خود، برای شرکت در عملیات والغجر ۹ ‏به مناطق و محورهای عملیاتی کردستان اعزام گردید. او با روحیه ای انقلابی و در کسوت یک بسیجی مخلص و بی ادعا، خدا خواهی و عشق به اهل بیت (ع) را در جایی جستجو کرد که میعادگاه عاشقانی بود که قد قامت عشق می بستند و در سکوت شب بر سجاده های خونین، وجود زمینی خود را به آسمان پیوند می دادند. شهید حیات سروری از جمله ی این عزیزان بود که با روحیه ای شهادت طلبانه و با شهامت و«راضیه مرضیه» از این دنیای فانی به سوی معبود خویش شتافت و آرامش ابدی یافت. او بارها از نحوه ی شهادت خود با دوستانش چنین سخن گفته بود: «من شهید می شوم ویک تیر در قلب من می نشیند.» سرانجام قلب پر از مهر او که گنجینه ای از مهر خدا بود، مورد اصابت ترکش بمب هواپیمای جنگی رژیم ننگین بعث عراق قرار گرفت ودر ساعت ۱۲ ظهر روز ۱۲/۱۲/۱۳۶۴ جاودانه شد.  

نظرات[۱] | دسته: زندگینامه شهدا | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 
شهید عبدالمجید امیدی پيوند ثابت

نظرات[۴] | دسته: شهدای شاخص | نويسنده: مدیریت سایت | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

تقویم

آمار سایت

RSS پایگاه دفترمقام معظم رهبری

  • دیدار جمعی از ایثارگران دوران دفاع مقدس با رهبر معظم ...
    حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، در ديدار جمعي از ايثارگران، سالهاي دفاع مقدس را به تابلويي زيبا و ظريف تشبيه و خاطرنشان كردند: راهی که با انقلاب اسلامی آغاز شد، ادامه خواهد یافت و براي اينكه زيبايي هاي روزهاي دفاع مقدس از نزديك براي مخاطب توصيف شود لازم است هزاران كتاب با معيارهاي هنري نگاشته شود تا جزئيات فداكاري رزمندگان براي مردم تشريح شود […]

آرشیو مطالب

خرداد ۱۳۹۱
ش ی د س چ پ ج
« اردیبهشت    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image