
سال ۱۳۶۲به عنوان مسئول تعاون گردان “۵۰۵ محرم” مشغول به خدمت بودم. فرماندهی گردان ” شهید جواد قربانعلی زاده” و جانشین گردان “شهید عبدالصالح امینیان” بود، که فرمانده سپاه دهلران هم بود و به خاطر شرکت در عملیات والفجر۳ به گردان آمده بود. مقر گردان در حاشیهی رودخانهی کنجانچم در امیرآباد گلان بود. دو روز مانده به عملیات، فرمانده عملیات بهم گفت: به اورژانس که پشت تپه رضاآباد بود، برو و مجددا” آمار شهدا و مجروحین را بگیر. با یک لندرور سبز رنگ که دست “سعید امینیان” بود حرکت کردیم. دشت امیرآباد بودیم که از سعید پرسیدم نمی ترسی توی این عملیات شهید بشی؟ نگاهی به من کردو گفت: برادرم! پس ما برای چی اومدیم! اومدیم که برای دفاع از کیان مملکت و امام شهید بشیم.
سعید، خواهرزادهی عبدالصالح بود و هر دو هم اهل مشهد مقدس بودن. عملیات با پیروزی رزمندگان اسلام در حال انجام بود. دومین روز از عملیات، عبدالصالح به اورژانس آمد. گفتم: چه خبر از بچه ها؟ گفت: “سعید امینیان” شهید شده. می خوام برم ایلام با خونوادهش تماس بگیرم و بهشون خبر بدم و برگردم. از همدیگه جدا شدیم. دقیقا” نمی دونم به ایلام رفت یا نه! تماس گرفت یا نه! یک روز بعد تویوتا وانتی به اورژانس آمد که پیکر چند شهید پشتش بود. بچه ها گفتند: پیکر”عبدالصالح امینیان” هم توی ماشینه. رفتم نگاه کردم. چون پیکر خون آلود بود شک داشتم، ولی عبدالصالح پلاکی درسن کرده بود که اسم خودشو روی اون حک کرده بود، از روی پلاک شناختمش و مطمئن شدم.
عبدالصالح با اینکه معذورات زیادی داشت که می توانست توی عملیات شرکت نکنه، فرمانده سپاه دهلران بود و با اینکه یک روز قبل از شهادتش، خواهرزادهش شهید شده بود و می تونست همراه پیکر خواهرزادهش به مشهد بره، ولی صحنهی نبرد و دفاع از اسلام رو ترک نکرد تا شربت شهادت رو نوشید.
این دو شهید بزرگوار معمولا” مدت های طولانی در منطقه حضور داشتند وخیلی کم برای دیدن خانواده به مرخصی میرفتند.
راوی: سرهنگ پاسدار علی امانی پور
شهید عبدالصالح امینیان :
در سال ۳۸ ه ش در مشهد مقدس به دنیا آمد ودر جمع گرم خانواده ای مذهبی زندگی را آغاز نمود تحصیلاتش را در رشته برق در هنرستان صنعتی مشهد تا اخذ دیپلم متوسطه ادامه داد در ایام مبارزات علیه دولت ستم شاهی حتی شبها هم دست از مبارزه برنداشت وبا پخش اعلامیه و اطلاعیه های حضرت امام (ره) و نوشتن شعار برروی دیوار به شکوفا شدن انقلاب اسلامی کمک نمود ساواک اورا یکبار دستگیر کرده و پس از ۲۴ ساعت وبا شکنجه بسیار او را آزاد کردند. با شروع جنگ تحمیلی در مسجد محل (ابوذر) نام نویسی کرد وپس از گذراندن دوره آموزش در مراکز آموزش سپاه در مورخه ۷/۷/۵۹ راهی ایلام شد. در فروردین ماه ۶۰ وارد سپاه دهلران شد وبه دلیل لیاقت وکاردانی به فرماندهی سپاه دهلران منصوب شد او در مناطق عملیاتی : سومار ، میمک ، مهران ، گیلانغرب ، کانی سخت ، شور شیرین ، موسیان و دهلران دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. یکی از همرزمان او می گوید: «وقتی شهید امینیان می خواست در حمله ها شرکت کند، اول نزدیک روحانی می رفت و قرآن به دست او می داد و می گفت: می خواهم استخاره بگیرم. همیشه «خیلی خوب» می آمد و او می رفت. یادم می آید قبل از عملیات والفجر ۳ ، که عبدالصالح در آن به شهادت رسید ( با مسئول عملیات ) پیش روحانی آمد و درخواست استخاره کرد و می گفت: مسئول می خواهد که او در عملیات شرکت نکند. وقتی روحانی قرآن را باز کرد، سوره محمد (ص) آمد که: (هر پرچمی از دست سرداری بیفتد، سرداری دیگر آن را برمی دارد). خیلی خوشحال شد و با دیگر رزمندگان به منطقه شتافت.»
شاهدان عینی آن روزها عبدالصالح را این طور توصیف می کنند و به یاد می آورند: «بسیار نرم خو و شوخ طبع بود. عملیات را خیلی خوب برای بچه ها توجیه می کرد و نحوه ی مقابله با دشمن را آموزش می داد و سخنران کم نظیری بود و با کلام قاطعش روحیه ی افراد را به سطح عالی می رساند و راهی روشن را در مقابل همه می گشود.» شهید امینیان در کارهای عمرانی و خدماتی پیش قدم بود. با ابتکار عمل و خلاقیت خویش، انسجام قلبی و وحدت را بین بسیجیان بومی، مهاجر و همچنین معاودین عراقی ( که هر کدام لهجه و فرهنگ خاصی داشتند ) به وجود آورد و آن ها با اخلاص، یک دل و یک صدا در عملیات های مختلف از جمله، فتح المبین و محرم شرکت کردند.
سرنجام در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۳ در کربلای مهران عبدالصالح نیروها را به اول خط رساند و درگیری ادامه داشت که ناگهان موشکی به یک تانک اصابت کرد. تانک در حال انهدام بود و صدای «یا حسین» سرنشینان بلند شد. صالح خودش را به آن ها رساند. دست یک نفر را گرفت و بالا آورد و دست دومین نفر را گرفته بود که تانک منهدم گشت و صالح پرت شد. ترکش به پیشانی اش اصابت کرد و دستش نیز جدا شد و سرانجام به لقای محبوبش پیوست.
فرازی از وصیت نامه شهید امینیان :
خدایا تو میدانی که من در این راه قدم گذاشته ام فقط وفقط هدف خواست و رضای تو بوده وبس. خدایا این شهادت را از من قبول کن ومرا درکنار شهدای راه حسین وراه کربلا قراربده .